. شور به پا مي کند خون تو در هر مقام ... پير غلام تو کيست ؟! عشق عليه السلام .ايام سوگواري سيد و سالار شهيدان را خدمت همه اولياء عظام علي الخصوص حضرت بقيه الله الاعظم حضرت تنهايي عجل الله تعالي فرجه الشريف و همه شهدا,صلحا , رهبر عزيز و بزرگوارمون حسين زمان و همچنين همه شما بزرگواران و بازديد کنند گان اين وبلاگ تسليت عرض مي نمايم . بر گوش جانم مي رسد ...صداي زنگ قافله ... اين کاروان تا قتلگه ...ديگر ندارد فاصله
نماهنگهاي عاشورايي

يا اهل العالم
کربلا کرب و بلا
بهشت زهرا
صداي زنگ قافله
ميلاد امام رضا
ز کربلا اومدم - مهدي سلحشور
حضرت عباس صحبتهاي حضرت زينب سلام الله با برادرش

گروههاي فرهنگي


1.گروه فرهنگي وبلاگ نويسان حزب الله در پارسي بلاگ
2.گروه فرهنگي وبلاگ نويسان حزب الله در پرشين بلاگ

پنجشنبه ۳ دی ،۱۳۸۸

داستان سر گشتگی ...قسمت دوم

بسم المعشوق

 

 

 

 

السلام علی الطفل الصغیر....

 

ماها باید نوع دید نوع نگرش و عملکردمون رو عوض کنیم.

عاشورا برامون خاطره تاریخ و روضه و مصیبت تنها نیست و نباید باشه درحالی که رو ضه خون بودن و روضه شنیدن هم بی خیر نیست خیلی هم خیر داره ولی برای ما منجی نیست .

می دونید چرا ؟!

یکی از دوستای من حرف خوبی میزد می گفت روضه خونی ما برای این اثرش کمه که ما ها روضه خونیم و فقط از روی نوشته ها می خونیم و خودمون نقشی تو روضه سازی نداریم  وقتی هم می خوایم نو اوری کنیم دست به تحریف میزنیم  و  اصلا  اصل مطلب  رو  زیر سئوال    می بریم . اینجاست که مثلا واسه خانم حضرت رقیه ( سلام الله علیها)  اسباب بازی  طلب

می کنیم در حالی که اگه همه عالم رو اسباب بازی فرض کنیم نمی تونه برای ایشون جای یک تار موی باباشو پر کنه و ایشون رو یک لحظه ارضاء کنه .

باید با اهل بیت علیهما السلام زنده بود و زندگی کرد نه اینکه اونها رو فقط یاد کرد .

اینو می گم یاد خانمهای خونه می افتم معمولا خانمهای خونه دو نوع ظرف و ظروف دارند تو خونشون . یه نوعش روی پارتیشن های دکوری و اونجا فقط می ذارن می مونه و اتفاقا خیلی هم دوسشون دارند و حاظرند گاهی برای این دکوری ها بمیرند خدای نکرده. وقتی این علاقه رو می بینی میگی عجب علاقه ای. عجب عشقی اما بعد که یه ذره دقیق میشی میبینی گاهی بهشون سر می زنند و گرد و خاکشون رو می گیرند اما هیچوقت با هاشون زندگی نمی کنند و فقط گاهی گرد و غبارشون رو می گیرند و معمولا توی یه نوع دیگه از ظروف که همون ظروف روز مره است غذا می خورند و خانوادشون رو تکریم می کنند .

مثل بعضی از ما ها شیعیان یعنی خیلی از ماها شیعیان .

تو تمام  طول سال اهل بیت علیه السلام رو دکور قالبهای ظاهری شخصیتی و اجتماعیمون کردیم و هیچوقت به سراغشون نمیریم البته گاهی نگاهشون می کنیم و می گیم به به عجب حسینی . عجب زینبی . عجب ..... اما هیچوقت با هاشون زندگی نمی کنیم و فقط سالی یه بار اونم تو ایام محرم یه خاکی از غربت اجتماعیشون بر می داریم حالا گاهی این دستمال تنظیف غربت ما خودش کثیفه به جهله و اونا رو بیشتر  به غربت فرو می بره.

راستی ما چطور ما هم از اقلیتیم یا اکثریت ؟!!!!

 اینجاست که باید خودمون اول تو خودمون حج به پا کنیم و محرم بشیم یعنی احرام ببیندیم تا بعد محرم اسرار بشیم و بعد به معنای تمام زندگی محرم بشیم نه به معنای یک ماه . اگه اینجوری شدیم دیگه دنبال عاشورا نباید گشت اونوقت خود ما عاشورا رو در درون خودمون داریم دیگه نیازی نیست به ... اینجاست که دل ما میشه کربلا یعنی زمین خدا و ما رو عاشورایی میکنه .

 

 به امید شهادت در رکاب باقیمونده خدا یی های عالم روی زمین .

 

راستی رفقا : کیا تا حالا قلبشون کربلا شده ؟ ! عاشورایی های عالم کیا هستند ؟!

 

و این داستان سرگشتگی هنوز تمام نشده و ادامه دارد ...

 

هنوز برای نتیجه گیری از این داستان زود است پس باز هم منتظر

 

باشید.

 

 

تنهاي بي نشان

پنجشنبه ۳ دی ،۱۳۸۸

داستان سرگشتگی ...قسمت اول

(بسم المعشوق )

 

 

 

 

باز محرم شد و دلها شکست...

 

 

فعلا برای نتیجه گیری از این داستان زود است پس هیچ

 

نتیجه ای نگیرید و منتظر باشید .

 

 

گاهی اوقات که میشینم و فکر میکنم می بینم که یه وقتایی یعنی نه اکثر وقتا شایدم همیشه ماها داریم  راه رو به بیراهه میریم و شاید برای همینه که مقصد رو گم می کنیم و بعدم   نمی تونیم به سر منزل مقصود برسیم .

 تو بهترین حال یاد دو نفر آدم با کارهای متفاوت می افتم که این دو نفر یکیشون یه آلبوم عکس رو ورق میزنه و یکیشون یه کتاب شور انگیز و معنوی رو مثلا یه کتاب اخلاقی رو . اولی شاید داره می خونه تا خاطراتش رو  مرور کنه و اون یکی می خونه تا آدم بشه. سالم بشه . صالح بشه . سالم بشه .  

گاهی محرم برای ما ها مثل همین مثاله یه عده از ماها مثل عکسهایی که تو این آلبوم هستند نقشهای متفاوتی رو داریم . مثلا  تو این آلبوم ایام هر کسی یه نقشی داشته . یکی شده حسین (علیه السلام )یکی علی اصغر( علیه الاف التحیه و الثنا ء )یکی  شمر یکی مورخ یکی تماشا چی . یکی سنگ زده یکی هلهله کرده وخلاصه کسی بی کار نبوده با تمام  قوت و ضعفهای حرکت  ...

اگه یه ذره فکر کینم و خودمون رو مرور کنیم می بینیم و میفهمیم که ما ها کجائیم و نقشمون چیه .

ما کدوم یکی از این نقشها رو به عهده داریم : مروخیم ؟! حسین (علیه السلام) هستیم؟! و یا بقیه نقشهای ریز و درشت توی این آلبوم عکس و خاطره؟!

اگه به نگرش و قضاوت همینایی که تو تاریخ هلهله کردند و کف زدند و تشوق و تقبیح کردند نگاه کنیم میفهمیم کدوم رو تایید کردند و کدوم رو تقبیح ؟  اونوقته که میفهمیم کدوم مقبول افتاده و کدوم غیر مقبول.

راستی چرا دوستان اینجوری شده و حسین علیه السلام و رهروان حسین علیه السلام مقبولند و بقیه غیر مقبولند؟!

 به خاطر نوع کشته شدنش بوده ؟!

 یا به خاطر شکل قتلش ؟!

شایدم به خاطر زیبایی و چشم و ابروش ؟!

 اگه اینجوری بوده یه سئوال دارم ازتون اونم اینه که: مگه کسای دیگه ای تو تاریخ اینجوری کشته نشدند؟!تازه شایدم بد تر و سخت تر از این کشته شدند . چرا حسین شد خون خدا و مثلا تیپو سلطان و اسطوره های چین و ایران باستان و غیره نشدند ؟!

 

و این داستان سرگشتگی ادامه دارد...

 

 

 

 

تنهاي بي نشان

سه‌شنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٥

بدون شرح ...

تنهاي بي نشان

چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥

بمب استراتژيک

«آقاى جورج بوش
رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا
براى مدتى است كه من فكر مى‌كنم چگونه كسى مى‌تواند تناقضات غيرقابل انكارى را توجيه كند كه در فضاى بين‌المللى وجود دارد كه همچنان به طور مداوم درباره آنها به ويژه در گردهمايى‌هاى سياسى و در ميان دانشجويان دانشگاه‌ها بحث و تبادل نظر مى‌شود. بسيارى از سؤالات بى پاسخ مانده اند. اينها مرا وادار كرده است تا به بحث درباره برخى از تناقضات و سؤالات با اين اميد كه بتواند فرصتى را براى اصلاح و جبران آنها فراهم كند بپردازم.

آيا كسى مى‌تواند پيرو عيسى مسيح (ع) پيامبر بزرگ خدا باشد،
احساس التزام به احترام به حقوق بشر كند،
ليبراليسم را به عنوان مدلى از تمدن ارائه كند،
مخالفت كسى را با اشاعه سلاح‌هاى هسته‌اى و سلاح‌هاى كشتارجمعى اعلام كند،
«جنگ با ترور» را شعار خود بسازد،
و در آخر،
به سوى استقرار جامعه بين‌المللى واحدى رود- جامعه‌اى كه مسيح و پارسايان زمين روزى بر آن فرمانروايى كنند- اما در عين حال، كشورهايى را مورد حمله قرار دهد؛ جان‌ها، شهرت و مايملك مردم را نابود كند و فرصت اندكى را ايجاد كند و اجازه دهد جنايتكاران، شهرى كوچك يا براى مثال كل يك روستا يا شهر را به آتش بكشند،

يا به دليل احتمال وجود سلاح‌هاى كشتارجمعى در كشورى آن كشور اشغال شود، حدود يكصد هزار تن در آن كشته شوند، منابع آبى، كشاورزى و صنعتى اش نابود شوند، نزديك به ۱۸۰ هزار نيروى خارجى در آن مستقر گردند، حرمت حريم‌هاى خانه شهروندان را بشكند و كشور را شايد ۵۰ سال به عقب بازگرداند. به چه قيمتى؟ صدها ميليارد دلار از خزانه يك كشور و چندين كشور مشخص ديگر خرج مى‌شود و ده‌ها هزار تن از مردان و زنان جوان به عنوان نيروهاى اشغالگر در وضعيتى آسيب پذير دور از خانواده و عزيزانشان قرار مى‌گيرند، دستانشان به خون ديگران آلوده مى‌شود، مجبور هستند كه فشار روانى بسيارى را تحمل كنند كه هر روزه برخى از آنها را به خودكشى وادار مى‌كند و برخى آنها را با افسردگى به خانه بازمى گرداند و آنها با انواع بيمارى‌ها و ناراحتى‌ها دست و پنجه نرم مى‌كنند. در حالى كه برخى از آنها نيز كشته شده و اجسادشان به خانواده‌هايشان بازگردانده مى‌شود.

در چارچوب وجود سلاح‌هاى كشتارجمعى، اين تراژدى به غرق شدن ملت كشور اشغال شده و كشور اشغالگر مى‌انجامد. سپس مشخص مى‌شود كه هيچ سلاح كشتارجمعى وجود نداشته است كه بر اساس آن اقدام را آغاز كرد.

البته صدام يك ديكتاتور جنايتكار بود. اما جنگ براى سرنگون كردن او به راه انداخته نشد. هدف اعلام شده جنگ، يافتن و نابود كردن سلاح‌هاى كشتارجمعى بود. او در راستاى هدفى ديگر سرنگون شد. با اين حال مردم منطقه از اين بابت خوشحالند. اين را خاطرنشان مى‌كنم كه در خلال سال‌هاى بسيار جنگ عليه ايران، صدام از سوى غرب مورد حمايت قرار گرفت.

آقاى رئيس جمهور،
احتمالاً مى‌دانيد كه من يك آموزگارم. دانشجويان من از من مى‌پرسند كه اين دست اقدامات چگونه با ارزش‌هاى اعلام شده در ابتداى اين نامه و اداى وظيفه در قبال سنن عيسى مسيح(ع) پيامبر صلح و بخشش، تطبيق دارد.
زندانيانى در خليج گوانتانامو وجود دارند كه محاكمه نشده اند، حقوق قانونى شان سلب شده، خانواده‌هايشان نمى توانند آنها را ببينند و آشكارا در سرزمينى غريب خارج از كشور خودشان نگهدارى مى‌شوند. هيچ نظارت بين‌المللى بر وضعيت و سرنوشت آنها وجود ندارد. كسى نمى داند كه آيا آنها زندانى، زندانى جنگى، متهم يا جانى هستند.

بازرسان اروپايى وجود زندان‌هاى مخفى را در اروپا تاييد كرده اند. من نمى توانم آدم ربايى شخصى و بردن آن مرد يا زن به زندان‌هاى مخفى را با اصول هيچ سيستم حقوقى ارتباط دهم. براى آن موضوع من نمى توانم درك كنم كه چگونه چنين اقداماتى مطابق با ارزش‌هاى مطرح شده در ابتداى اين نامه به طور مثال، آموزه‌هاى عيسى مسيح(ع)، حقوق بشر و ارزش‌هاى ليبرال مرتبط است؟

افراد جوان، دانشجويان دانشگاه‌ها و مردم عادى سؤالات بسيارى را درخصوص پديده اسرائيل دارند. من مطمئنم كه با برخى از آنها آشنا هستيد.
در طول تاريخ بسيارى از كشورها اشغال شده اند اما من فكر مى‌كنم استقرار كشورى جديد با مردمى جديد، پديده‌اى جديد است كه منحصر به زمانه ما است.

دانشجويان مى‌گويند كه ۶۰ سال پيش چنين كشورى وجود نداشت. آنها نقشه‌ها و كره‌هاى قديمى را نشان مى‌دهند و مى‌گويند شما هم مانند ما تلاش كنيد. ما قادر نبوده ايم كشورى به نام اسرائيل را بيابيم.
من به آنها مى‌گويم تاريخ جنگ جهانى اول و دوم را مطالعه كنيد. يكى از دانشجويانم به من گفت كه در جريان جنگ جهانى دوم كه بيش از ده‌ها ميليون نفر جان خود را از دست دادند، اخبار مربوط به جنگ به سرعت از سوى طرف‌هاى در حال جنگ منتشر مى‌شد. پس از جنگ آنها ادعا كردند كه شش ميليون يهودى كشته شده اند. شش ميليون انسانى كه قطعاً با دو ميليون خانواده وابستگى داشته اند.

دوباره اجازه دهيد، فرض كنيم كه اين رخدادها حقيقت دارد. آيا اين به صورت منطقى مى‌تواند تاسيس كشور اسرائيل در خاورميانه يا حمايت از چنين كشورى را توجيه كند؟

آقاى رئيس جمهور،
من مطمئن هستم كه شما مى‌دانيد چگونه- و به چه هزينه اى- اسرائيل ايجاد شد:
- چندين هزار نفر در اين فرآيند كشته شدند؛
- ميليون‌ها تن از افراد بومى آواره گشتند؛
- صدها هزار هكتار از اراضى كشاورزى، باغات زيتون، شهرها و روستاها تخريب شدند.
اين تراژدى مختص به زمان استقرار اسرائيل نيست و متاسفانه ۶۰ سال است كه تاكنون جريان دارد.

رژيمى مستقر شده است كه هيچ رحمى را حتى براى كودكان قائل نيست، خانه‌ها را در حالى كه ساكنانش هنوز در آن هستند، نابود مى‌كند، فهرست پيش دستانه اش و طرح‌هاى خود را براى ترور شخصيت‌هاى فلسطينى اعلام مى‌كند و هزاران تن از فلسطينيان را در زندان نگه مى‌دارد. چنين پديده‌اى حتى در بعيدترين حالت ممكن در حافظه تاريخى كنونى نيز منحصر به فرد است.

سؤال مهم ديگرى كه مردم مى‌پرسند اين است كه چرا اين رژيم مورد حمايت قرار مى‌گيرد؟
آيا حمايت از اين رژيم با آموزه‌هاى عيسى مسيح(ع) يا موسى(ع) يا ارزش‌هاى ليبرال همخوانى دارد؟

آيا ما اين گونه درك مى‌كنيم كه اجازه دادن به ساكنان اصلى اين سرزمين‌ها- داخل و خارج از فلسطين- چه مسيحى، مسلمان يا يهودى باشند، براى تعيين سرنوشتشان در تضاد با اصول دموكراسى، حقوق بشر و آموزه‌هاى پيامبران است؟ اگر نه، چرا چنين مخالفت گسترده‌اى با برگزارى همه پرسى انجام مى‌شود؟

دولت تازه انتخاب شده فلسطين اخيراً قدرت را در دست گرفته است. تمام ناظران مستقل تاييد كرده اند كه اين دولت برآمده از انتخابات است. به طور غيرقابل باورى آنها دولت منتخب را زير فشار گذاشته اند و به آن توصيه كرده اند كه رژيم اسرائيل را به رسميت بشناسد، از مقاومت دست بردارد و برنامه‌هاى دولت پيشين را دنبال كند.

اگر دولت فعلى فلسطين همان وضعيت سابق را در پيش مى‌گرفت، ملت فلسطين آن را انتخاب مى‌كرد؟ دوباره مى‌گويم آيا چنين موضعى در مخالفت با دولت فلسطين ربطى با ارزش‌هايى كه پيشتر مطرح شده است، دارد؟ مردم همچنين مى‌گويند: «چرا تمام قطعنامه‌هاى شوراى امنيت سازمان ملل در محكوميت اسرائيل وتو مى‌شود؟»

آقاى رئيس جمهور،
همان گونه كه شما به خوبى آگاه هستيد، من در ميان مردم زندگى مى‌كنم و در ارتباط مداوم با آنها هستم - بسيارى از مردم خاورميانه نيز مى‌توانند با من تماس داشته باشند- آنها به سياست‌هاى دوگانه اعتمادى ندارند. اين مشخص است كه مردم منطقه به صورت فزاينده‌اى از چنين سياست‌هايى خشمگين هستند.
من قصد ندارم كه سؤال‌هاى زيادى را مطرح كنم، اما نياز است كه چند نكته ديگرى را نيز يادآور شوم.

چرا هرگونه دستاورد تكنولوژيك و علمى در منطقه خاورميانه به معناى تهديد عليه رژيم صهيونيستى تصوير و تعريف مى‌شود؟ آيا تحقيق و توسعه علمى يكى از حقوق بنيادين ملت‌ها نيست؟
شما با تاريخ آشنايى داريد. جداى از قرون وسطى در چه زمان ديگرى از تاريخ پيشرفت علمى و فنى جرم محسوب مى‌شده است؟ آيا احتمال اين كه دستاوردهاى علمى براى مقاصد نظامى مورد استفاده قرار گيرد، مى‌تواند دليلى كافى براى مخالفت با علم و فناورى به صورت توأمان باشد؟ اگر چنين پيش فرضى درست باشد بنابراين بايد با تمام قوانين علمى از جمله فيزيك، شيمى، رياضى، پزشكى، مهندسى و ... نيز مخالفت شود!

دروغ‌هايى درخصوص موضوع عراق مطرح شده است. نتيجه چه بود؟ شكى ندارم كه دروغ گفتن در تمام فرهنگ‌ها نكوهيده است و شما هم دوست نداريد كه دروغ بشنويد.
آقاى رئيس جمهور،
آيا ساكنان آمريكاى لاتين حق ندارند كه بپرسند چرا دولت‌هاى منتخب شان مورد مخالفت قرار مى‌گيرند و رهبرانى كه از طريق كودتا بر سر كار آمده اند، حمايت مى‌شوند؟ يا چرا آنها بايد به صورت مداوم مورد تهديد قرار بگيرند و در هراس به سر برند؟

مردم آفريقا، سختكوش، خلاق و مستعد هستند. آنها مى‌توانند نقشى مهم و ارزشمند را براى تامين نيازهاى بشريت ايفا كنند و پيشرفت مادى و معنوى آن را ارتقا بخشند. فقر و مشقت در بخش‌هاى عظيمى از آفريقا مانع از تحقق چنين امرى مى‌شود. آيا آنها حق ندارند بپرسند چرا ثروت عظيم شان - از جمله منابع معدنى- با وجود اين حقيقت كه آنها بيش از ديگران به آن نياز دارند چپاول مى‌شود؟
مجدداً مى‌گويم آيا چنين اقداماتى برآورنده آموزه‌هاى مسيح(ع) و معتقدات حقوق بشر است؟

مردم شجاع و مومن ايران نيز سؤالات و گلايه‌هاى بسيارى دارند كه از آن جمله حمايت از كودتاى ۱۳۳۲ و به تبع آن سرنگونى دولت مشروع وقت، مخالفت با انقلاب اسلامى، تبديل سفارت به مقر حمايت از فعاليت‌هاى مخالفان جمهورى اسلامى (هزاران صفحه از اسناد بر اين ادعا صحه مى‌گذارند)، حمايت از صدام در جنگى كه عليه ايران به راه انداخت، مورد اصابت قرار دادن هواپيماى مسافربرى ايرانى، مسدود كردن دارايى‌هاى ملت ايران، افزايش تهديدات، خشم و نارضايتى و همچنين مخالفت با پيشرفت علمى و هسته‌اى ملت ايران (درست زمانى كه تمام ايرانى‌ها خوشحال از پيشرفت كشورشان هستند) و بسيارى از گلايه‌هايى ديگر كه من در اين نامه به آن اشاره نمى كنم.

آقاى رئيس جمهور،
يازده سپتامبر واقعه فجيعى بود. كشتار بى گناهان در تمامى نقاط جهان اسفبار و وحشتناك است. دولت ما به سرعت انزجار خود را از ترتيب دهندگان اين واقعه ابراز كرد و ضمن ابراز تسليت به بازماندگان، با آنها ابراز همدردى كرد.

تمام دولت‌ها وظيفه دارند كه از جان، مال و شأن شهروندانشان محافظت كنند. گفته مى‌شود كه دولت شما سيستم‌هاى امنيتى، حفاظتى و اطلاعاتى گسترده‌اى را به خدمت گرفته است و حتى مخالفانش در خارج را نيز دستگير مى‌كند. يازده سپتامبر عمليات ساده‌اى نبود. آيا مى‌توانست بدون هماهنگى با سرويس‌هاى اطلاعاتى و امنيتى طرح ريزى و اجرا شود؟

البته اين يك حدس و گمان دانشگاهى است؛ چرا جنبه‌هاى اين حمله مخفيانه باقى مانده است؟ چرا چيزى در رابطه با آن كه چه كسى مسئوليت اين حملات را برعهده گرفته است، به ما گفته نمى شود؟ و چرا آنها كه مسئول و مقصر شناخته شدند، مورد محاكمه قرار نگرفتند؟

تمام دولت‌ها وظيفه دارند كه امنيت و آرامش ذهنى را براى شهروندانشان فراهم كنند. چندين سال است مردم كشورتان و همسايگان نقاط دردسرخيز جهان آرامش ندارند. پس از يازده سپتامبر به جاى ترميم احساسات جريحه دار شده بازماندگان و مردم آمريكا- كه به طور گسترده‌اى متاثر از حملات بودند- برخى از رسانه‌هاى غربى صرفاً به تشديد فضاى ترس و ناامنى پرداختند؛ برخى به طور مداوم درباره احتمال حملات تروريستى جديدتر صحبت كردند و مردم را در وحشت نگه داشتند. آيا اين خدمتى به مردم آمريكا است؟ آيا امكان محاسبه خسارات ناشى از ترس و دلهره وجود دارد؟

شهروندان آمريكا در ترس مداوم از حملات تازه‌اى زندگى كردند كه مى‌توانست هر لحظه و در هر مكانى رخ دهد. آنها در خيابان‌ها، محل كارشان و خانه احساس ناامنى داشتند. چه كسى از چنين وضعيتى خوشحال است؟ چرا رسانه‌ها به جاى انتقال احساس امنيت و فراهم كردن آرامش ذهنى به افزايش احساس ناامنى دامن زدند؟
برخى معتقدند اين جنجال سازى‌ها راه را براى حمله‌اى به افغانستان - و حتى توجيه آن - باز كرد.

دوباره بايد به نقش رسانه اشاره كنم. در منشور رسانه اى، انتشار اطلاعات صحيح و گزارش دهى صادقانه ماجرا از اصول اعتقادى است. من تاسف عميقم را از بى توجهى‌اى كه برخى رسانه‌هاى مشخص غربى نسبت به اين اصول نشان دادند ابراز مى‌كنم. بهانه اصلى براى حمله به عراق وجود سلاح‌هاى كشتارجمعى بود. اين به طور مداوم تكرار شد - و به افكار عمومى القا شد تا در نهايت باور كنند- و زمينه براى حمله به عراق مهيا گشت.

آيا حقيقت در يك فضاى ساختگى و گمراه كننده گم نمى‌شود؟

مجدداً اگر اجازه داده شود كه حقيقت گم شود، چگونه مى‌توان آن را با ارزش‌هاى فوق الذكر وفق داد؟ آيا حقيقت نزد قادر مطلق نيز قابل پنهان كردن است؟

آقاى رئيس جمهور،
در كشورهاى اقصى نقاط جهان شهروندان تامين كننده هزينه‌هاى دولت هستند تا دولتشان در مقابل قادر باشد به آنها خدمت كند.

سؤال اينجاست كه «صدها ميليارد دلار پولى كه سالانه براى جنگ عراق هزينه شد چه حاصلى براى شهروندان داشت؟»
همان طور كه جنابعالى آگاهيد، در برخى از ايالت‌هاى كشور شما مردم در فقر به سر مى‌برند. چندين هزار بى خانمان و بيكار مشكلى عمده در كشورتان به شمار مى‌رود. البته اين مشكلات كمابيش در ساير كشورها نيز وجود دارد. با در نظر گرفتن اين شرايط آيا هزينه‌هاى سرسام آور جنگ كه از جيب ملت پرداخت مى‌شود مى‌تواند توجيه كننده و در راستاى اصول پيشتر مطرح شده باشد؟

آنچه ذكر آن رفت، برخى از گلايه‌هاى مردم سراسر جهان، منطقه ما و كشور شما است. اما قصد اصلى من- كه اميدوارم تا حدى با آن موافق باشيد- بدين شرح است:
آنها كه در مسند قدرت قرار دارند براى زمان مشخصى بر سر كارند و نمى توانند به صورت نامحدود حكومت كنند اما نام آنها در تاريخ ثبت مى‌شود و به طور مداوم در آينده نزديك و دور مورد قضاوت قرار مى‌گيرند.

مردم دوران رياست جمهورى ما را مورد ارزيابى قرار مى‌دهند.
آيا ما توانستيم صلح، امنيت و سعادت را براى ملتمان به ارمغان بياوريم يا اين كه مسبب ناامنى و بيكارى بوده ايم؟
آيا ما قصد استقرار عدالت را داشتيم يا اين كه صرفاً در راستاى حمايت از منافع گروه‌هايى خاص گام برمى داشتيم، يا با اعمال زور بر بسيارى از مردمى كه در فقر و مشقت زندگى مى‌كنند قصد داشتيم عده قليلى را ثروتمند و قدرتمند كنيم و در نتيجه تائيد مردم و قادر متعال را با منافع آنها معاوضه كنيم؟

آيا ما از حقوق مستضعفان دفاع مى‌كرديم يا آنها را ناديده مى‌گرفتيم؟
آيا ما از حقوق تمام انسان‌ها در سراسر جهان دفاع مى‌كرديم يا برايشان جنگ برمى افروختيم، به صورت غير قانونى در امور آنها مداخله ، زندان‌هاى جهنمى برايشان ايجاد و آنها را محبوس مى‌كرديم.
آيا ما صلح و امنيت را براى جهان به ارمغان آورديم يا طيفى از تهديد و ارعاب را برمى انگيختيم؟
آيا ما حقايق را به مردم مان و ساير مردم جهان مى‌گفتيم يا نسخه تحريف شده آن را در اختيارشان قرار مى‌داديم؟
آيا ما طرف ملت بوديم و يا اشغالگران و متجاوزان؟

آيا دولت ما رفتارى منطقى، عقلانى، اخلاق مدار، صلح جويانه، وظيفه مدار، عدالت محور، خدمت رسان به مردم را در پيش گرفت و عامل سعادت، پيشرفت و احترام گذار به عزت مردم بود و يا به نيروى اسلحه، ارعاب، ناامنى، بى اعتنايى به انسان‌ها، تاخير در روند پيشرفت و تعالى ساير ملل و نقض حقوق ملت‌ها گرايش داشت و دست آخر آنها درباره ما اين گونه قضاوت خواهند كرد كه آيا ما صادق به سوگند خود در حين قرار گرفتن بر مسند كار مبنى بر خدمت رسانى به مردم كه وظيفه اصلى ما و سنت پيامبران است پايبند مانديم يا خير؟

آقاى رئيس جمهور، چه مدت ديگر جهان مى‌تواند چنين وضعيتى را تحمل كند؟
اين موج، جهان را به كدام سو هدايت خواهد كرد؟
چه مدت مردم جهان بايد هزينه تصميمات اشتباه برخى رهبران را پرداخت كنند؟
چه مدت ديگر طيف ناامنى كه از جانب انبارهاى سلاح‌هاى كشتار جمعى ايجاد شده است مردم جهان را به خود مشغول خواهد كرد؟

چه مدت ديگر خون زنان، مردان و كودكان بى گناه در خيابان‌ها ريخته مى‌شود و منازل مردمان بر سرشان خراب مى‌شود؟ آيا شما از وضعيت موجود جهان رضايت داريد؟
آيا فكر مى‌كنيد سياست‌هاى فعلى موجود مى‌تواند ادامه يابد؟

اگر ميلياردها دلارى كه خرج امنيت، نبردهاى نظامى و انتقالات نيرو‌ها شده است خرج سرمايه گذارى و يارى كشور‌هاى فقير، ارتقاى سلامت، مبارزه با امراض گوناگون، تحصيل و بهبود وضعيت ذهنى و جسمى، يارى رسانى به قربانيان بلاياى طبيعى، ايجاد فرصت‌هاى شغلى و توليدى، پروژه‌هاى توسعه‌اى و فقرزدايى، استقرار صلح، ميانجيگرى در بين كشور‌هاى در حال مناقشه و خاموش كردن شعله‌هاى مناقشات نژادى، قومى و ساير مناقشات مى‌شد جهان مى‌توانست همان گونه كه امروز هست، باشد؟ آيا دولت شما و مردم شما به صورت توجيه پذيرى از اين بابت به خود نمى باليدند؟ آيا وضعيت سياسى و اقتصادى دولت شما از وضعيت كنونى مستحكم تر نبود؟ و من بسيار متاسفم كه بايد بگويم آيا در اين صورت، نفرت فزاينده جهانى از دولت‌هاى آمريكايى باز هم وجود داشت؟
آقاى رئيس جمهور، قصد ندارم كه كسى را ناراحت كنم.

اگر ابراهيم، اسحاق، يعقوب، اسماعيل، يوسف يا عيسى مسيح (ع) امروز با ما بودند چگونه درباره چنين رفتارى قضاوت مى‌كردند؟ آيا به ما نقشى براى ايفاى آن در جهان موعود كه عدالت در آن جهانى خواهد شد و عيسى مسيح (ع) در آن حاضر خواهد شد داده مى‌شد؟ آيا اصولاً آنها ما را قبول مى‌كردند؟

سؤال بنيادين من اين است: آيا راه بهترى براى تعامل با ساير كشورهاى جهان وجود ندارد؟ امروز هزاران ميليون مسيحى، هزاران ميليون مسلمان و ميليون‌ها نفر از پيروان آموزه‌هاى موسى (ع) در جهان زندگى مى‌كنند. تمام اديان الهى به توحيد يا اعتقاد به خداى واحد و نه هيچ كس ديگر در جهان احترام مى‌گذارند.

قرآن كريم در اين لغت مشترك تاكيد مى‌كند و از پيروان اديان الهى مى‌خواهد و مى‌گويد (سوره ۳ آيه ۶۴):‌اى اهل كتاب! بياييد از آن كلمه حق كه ميان ما و شما يكسان است و بر حق مى‌دانيم پيروى كنيم و آن كلمه اين است كه به جز خداى يكتا هيچ كس را نپرستيم و چيزى را شريك او قرار ندهيم و برخى را به جاى ربوبيت تعظيم نكنيم. اگر روى گرداندند بگوييد كه ما تسليم فرمان خداونديم.

آقاى رئيس جمهور، براساس آيات الهى، همه ما به عبادت يك خدا و پيروى از آموزه‌هاى پيامبران الهى خوانده شده ايم.
«كه خداى واحدى را كه فراتر از همه قدرت‌هاى جهان است، عبادت كنيم و بتوانيم كارهايى را انجام دهيم كه وى خشنود شود.»

«خدايى كه پيدا و پنهان، گذشته و آينده را مى‌داند و مى‌داند كه در قلب بندگانش چه مى‌گذرد و كردار آنان را ثبت مى‌كند.»
«خدايى كه مالك بهشت و زمين است و همه جهان محضر او است.»
«طرح جان به دستان او صورت گرفته و به بندگانش مژده رحمت و آمرزش گناهان را داده است.»
«او همراه ستمديدگان و دشمن ستمگران است.»

«او رحمان و رحيم است، او يار مومنان است و آنها را از تاريكى به سوى نور رهنمون مى‌شود.»
«او شاهد كارهاى بندگانش است و از آنها مى‌خواهد كه كارهاى خوب انجام دهند و در صراط مستقيم بمانند و پا برجاى باشند.»
«او از بندگانش مى‌خواهد كه به پيام پيامبرانش توجه كنند و او شاهد كردار آنها است.»
«پايان بد صرفاً از آن كسانى است كه زندگى اين جهان را برگزيده اند، نافرمانى كرده اند و به بندگان خدا ستم روا داشته اند.»

«و بهشت خوب و جاودان از آن بندگانى است كه از عظمت او مى‌ترسند و از هواى نفس خود پيروى نمى كنند.»
ما باور داريم كه بازگشت به آموزه‌هاى پيامبران الهى تنها راهى است كه به رستگارى منجر مى‌شود.

ما همچنين باور داريم كه عالى جناب از آموزه‌هاى عيسى (ع ) پيروى مى‌كنيد و به وعده الهى حكومت عدل بر روى زمين باور داريد.

ما نيز معتقديم كه عيسى مسيح (ع) يكى از پيامبران بزرگ قادر مطلق بود، نام او مكرراً در قرآن مورد ستايش قرار گرفته است، به طور مثال در قرآن نقل شده است: مسلماً الله خداى من و خداى تو است، بنابراين بايد بندگى او را به جا بياوريد، اين راه درست است.

خدمت رسانى به قادر مطلق و اطاعت از او باور همه پيامبران آسمانى است.
خداى همه در اروپا، آفريقا، آمريكا، اقيانوسيه و بقيه جهان، يكتا است.
او خداى قادرى است كه مى‌خواهد راهنمايى كند و به همه بندگانش بزرگى ببخشد.
او به انسان‌ها عظمت بخشيده است.

افزون بر اين، ما در كتاب مقدس مى‌خوانيم «خداى قادر به پيامبرانش معجزه و نشانه‌هاى روشن داده تا مردم را راهنمايى كنند و براى آنها نشانه‌هاى آسمانى بفرستند و آنها را از گناه و آلودگى تهذيب كنند و كتاب و ميزان را فرستاده تا مردم به عدالت روى آورده و از طغيان دورى كنند.»
و آيات بالا را مى‌توان در همه كتاب‌هاى آسمانى مشاهده كرد.

پيامبران الهى وعده داده اند، روزى فرا خواهد رسيد كه انسان‌ها در محضر قادر مطلق گرد مى‌آيند و در آنجا به كردارشان پرداخته خواهد شد.
درستكاران به مكانى امن رهنمون مى‌شوند و بدكاران با كيفر آسمانى روبه رو خواهند شد. هر دو ما به چنين روزى باور داريم، اما ارزيابى اقدامات حكمرانان آسان نخواهد بود، زيرا ما بايد پاسخگوى ملت‌هايمان و همه آنها كه زندگى شان به طور مستقيم يا غير مستقيم تحت تاثير اقدامات ما قرار گرفته است، باشيم.
همه پيامبران، از صلح و آسايش براى انسان‌ها، براساس توحيد، عدالت و احترام به مقام انسانى سخن گفته اند.

آيا شما فكر نمى كنيد كه اگر همه ما به اين باور برسيم و از اين اصول پيروى كنيم كه توحيد، پرستش خدا، عدالت، احترام به شأن انسانى، باور به آخرت است، مى‌توانيم بر مشكلات كنونى جهان- كه محصول نافرمانى از خداى قادر و آموزه‌هاى پيامبران است- غلبه كنيم و نقش خود را خوب بهبود بخشيم؟
آيا شما فكر نمى كنيد كه باور به اين اصول صلح، دوستى و عدالت را ارتقا مى‌دهد و آنها را تضمين مى‌كند؟
آيا شما فكر نمى كنيد كه اصول مزبور و ساير اصول نانوشته به صورت جهانى مورد احترام هستند؟

آيا شما اين دعوت را نخواهيد پذيرفت؟ كه بازگشتى حقيقى به آموزه‌هاى پيامبران است، براى توحيد و عدالت، براى حفظ شأن انسانى و اطاعت از قادر مطلق و پيامبرانش؟

آقاى رئيس جمهور،
تاريخ به ما مى‌گويد كه حكومت‌هاى ظالم و ستمگر باقى نمى مانند. خدا سرنوشت انسان‌ها را به خودشان سپرده است.
قادر مطلق جهان و انسان را به حال خود رها نكرده است. خيلى از چيزها برخلاف خواست‌ها و طرح‌هاى حكومت‌ها رخ داده است. اين به ما مى‌گويد كه قدرتى بزرگتر در كار است و همه رخدادها توسط او تعيين شده است.

آيا كسى مى‌تواند نشانه‌هاى تغيير جهان امروز را انكار كند؟ آيا امروز اوضاع جهان با يك سال پيش قابل مقايسه است؟ تغييرات با سرعت و با گامى متلاطم رخ مى‌دهد.
مردم جهان از وضع موجود شادمان نيستند و به وعده‌ها و نظراتى كه توسط برخى از رهبران منفور جهان ارائه مى‌شود، توجهى نمى كنند.

بسيارى از مردم سراسر جهان احساس ناامنى مى‌كنند و با گسترش جنگ و ناامنى مخالفند و سياست‌هاى مشكوك را نمى پذيرند و تائيد نمى كنند.
مردم به شكاف فزاينده ميان دارا و ندار و كشورهاى غنى و فقير اعتراض مى‌كنند.
مردم از فساد فزاينده بيزارند.

مردم بسيارى از كشورها نسبت به حمله به بنياد فرهنگ‌ها و از هم پاشيدگى خانواده‌هايشان عصبانى هستند. آنها همچنين از محو شفقت و پروا بيمناكند.
مردم جهان به سازمان‌هاى بين‌المللى ايمان ندارند، زيرا توسط اين سازمان‌ها از حقوق آنها طرفدارى نمى شود.
ليبراليسم و دموكراسى به سبك غربى قادر نبوده است كه به تشخيص آرمان‌هاى انسانى كمك كند.
امروز اين مفاهيم شكست خورده است. افراد با بصيرت اكنون صداى فروپاشى و سقوط اين ايدئولوژى و انديشه‌هاى نظام ليبرال دموكراسى را مى‌شنوند.

ما به طور فزاينده‌اى مردم جهان را مى‌بينيم كه به يك نقطه كانونى اصلى - كه قادر مطلق است در حال گرد آمدن هستند.
بدون شك، مردم از طريق ايمان به خدا و آموزه‌هاى پيامبران مى‌توانند بر مشكلاتشان فائق آيند.
سؤال من از شما اين است: آيا شما مى‌خواهيد به آنها ملحق شويد؟
آقاى رئيس جمهور،
چه ما خوشمان بيايد يا نه، دنيا در حال حركت به سوى ايمان به قادر متعال و عدالت است و خواست خداوند بر همه چيز غلبه پيدا خواهد كرد.

والسلام على من التبع الهدى
محمود احمدى‌نژاد
رئيس جمهور جمهورى اسلامى ايران»

تنهاي بي نشان

دوشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٤

سلسله جبال غرور!!!

                                               

                                             

                                                  ( بسم المعشوق )

                                                            

 

   بي‌شك نسل حاضر مستحق‌ترين توده‌هاي تاريخ است كه بايد به آن خدمت كرد و اين خدمتگزاري نبايد در حد يك شعار سياسي باقي بماند، ملتي كه بار سنگين انقلاب را بر دوش كشيده و 8 سال جنگ خانمان سوز را با دستان خالي اداره كرده است انصاف نيست امروز هم با غول سياه فقر و فلاكت دست و پنجه نرم كند. براستي اين مردم ستم‌ديده تا كي بايد تاوان شعارهاي عوام فريبانة توسعه دروغين را پس دهند. امروز 27 سال انتظار جانكاه و كشوري با منابع عظيم اقتصادي و پتانسيل‌هاي قوي ثروت، علامت سوال بزرگي را در اذهان ملت شريف ايران ترسيم مي‌كند. آيا سزاوار است نسلي كه ديروز گرماي خون هزاران شهيد را بر دستان خويش احساس كرده است امروز در حاشيه خيابانها نظاره‌گر ناموس مسلمان باشد كه ناچار براي سير كردن شكم گرسنة فرزندان خود دست به تن فروشي‌ مي‌زند؟ اگر مسلمان از اين همه ننگ بميرد جا دارد. اجتماع پلاريزه شده و شكاف عميق طبقاتي حاكم بر جامعه كه منبعث از عدم توزيع عادلانة ثروت و سياستگذاريهاي غلط و انحصار طلبانة بعضي از مسولين مرفه الحال مي باشد ، پاسخ مناسبي براي اين سوال دردناك است و اينك سؤال اساسي و البته بدور از شعارهاي مصلحتي رايج اين است، با فرض صدق ادعا، شما توسعه را به چه قيمتي براي نبيرگان و نديدگان اين ملت به ارمغان خواهيد آورد؟ نابودي يك نسل؟ واقعاً‌ كه بي‌انصافيست مردم از شعارهاي پوچ و بي‌محتوا خسته‌اند و ديگر فرصت آناني كه همه چيز را در اختيار داشتند و هيچ نكردند به پايان رسيده است. انسان زجركشيده و فقر چشيده‌اي بايد تا رسوب 27 سال خودبيني پهلوان پنبه‌هايي كه پرواي خدمت نداشتند و به هيچ چيز جز قدرت و انحصار فكر نمي‌كردند را بزدايد. فرهادي ديگر بايد با تيشة عشق تا سلسله جبال غرور را در هم شكافد و شيريني عدالت علي عليه‌السلام را در كام تلخ ستمديدگان دوران ريزد. فكري نو، جوان و خادمي وارسته مي‌بايد تا خود را فناي در انديشه‌هاي ژرف و عميق آن پيشواي سفر كرده كند و آرمانهاي مقدس آن پير مراد را لباس حقيقت پوشد و با دستاني پاك اين امانت عظيم الهي را به نسل امروز و فردا هديت آورد تا فصل دلتنگي‌ها و قصة غصه‌ها در دولت يار آخر آيد. آري مي‌شود و مي‌توانيم اين مملكت را مال زاغه‌‌نشينان كنيم. امروز ملت مظلوم ايران بر سر دوراهي سخت و دشواري قرار گرفته‌اند كه قدر مسلم يك طريقش به بن‌بست قدرت و انحصار هزار فاميل ختم مي‌شود و البته راه براي قضاوت ملي باز است ثروت‌هاي نجومي، خانة ساده و محقر، خدمات صادقانه و تكثر ثروت، قدرت و انحصار در پوشش دين و انقلاب از چشمان تيز بين اين مردم فهيم و آگاه پوشيده نيست. سوم تير ماه، نيز در حماسه‌اي ديگر با نام خدا و استعانت از صديقة طاهره حضرت  فاطمه الزهرا (س) انتخابي در خور فهم ايران و ايراني خواهيم كرد.

ان‌شاء ا

تنهاي بي نشان

پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٤

بازم زخم تنهايی و درد ...

بسم المعشوق

اين بار هم زخم ...

اين بار هم درد ...

اين بار هم داستان تلخ درد يک جانباز ديگر ...

بازم انتخابات و بازم رای گيری و بازم وعده و عيد و بازم سر ديگران کلاه گذاشتن ....

دوباره دلسوزهای يک شبه مردم پيدا شدند و بازم دلسوزيهای طمعکارانه برای گرفتن اراء ....

وقتی عکسهای جانباز عزيز و سر افراز اخگری رو می بينم با خودم فکر می کنم راستی اينها سند انقلابند ؟!!!

شايد هم اينها وسيله اب و نان برای خيلی ها...

وقتی که اولين بار داستان جانبازان سرافراز رو گذاشتم توی اين وبلاگ يکی اومده بود کمکشون کنه يکی ترحم کنه يکی غيرتش به جوش اومده بود و يکی می گفت ساعتها نشسته و گريه کرده پای اين وبلاگ هر کسی واکنشی نشون داده ولی کسی بهم نگفت که چه فکری واسه کم کردن درد و رنج اونا کرده ؟!!!

کسی بهم نگفت که تونسته واسه اون جانبازی که بعد از اون همه درد و رنج و خفت دنيايی تنها ارزوش رفتن به اسايشگاه بود برای اينکه خانوادش از دستش راحت شن تونسته کاری بکنه يانه ؟!!!

اقلا کسی خبر نداد که رفته سری به اين شهدای زنده بزنه يا نه؟!!!

راستی رفقا کدوم يکی از اين کانديداها توی برنامه هاشون به فکر برنامه ای برای اين مردای مرد هستند و براشون قراره کاری بکنه ؟!!!

کسی هست که بتونه واسه شهيد زنده اخگری کاری بکنه و قرضهاش رو بده يا اينکه چک ضمانتی رو که دوستش به بنياد داده تا بتونه وام بيماری بچش رو بگيره و خرج عمل بچش رو بده می تونهه پس بگيره يا نه ؟!!!

يه سئوال خصوصی هم دارم :

راستی کدوم يکی از کانديداهای اين دوره اونقدر غرورش رو می تونه زير پا له کنه که دست يا پيشونی يه جانباز رو ببوسه ؟!!!

كسی از كانديداهای محترم رو ميشناسيد كه هر شهری سفر كرد به عنوان شهروند درجه سومی هم كه شده سری به آسايشگاه جانبازان يا بهشت شهدای شهر بزنه و يادی از خاطرات غيرت و رشادت و مردانگی بكنه ؟!!!

من كه همين يه نفر رو ميشناسم اگه كسی ميشناسه عكس بده تا بذاريم تو وبلاگ .

تنهاي بي نشان

دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٤

گره خونی ...

بسم المعشوق

دوستان سلام

مدتهاست که بعد از زيارت کربلای شهدا توی مناطق جنوب کشور حس نوشتن ندارم و نمی دونم چرا همدلی پيدا نمی کنم چيزی بگم و بنويسم .

امشب باز ليلي اومد و رفت و يادگاری گذاشت بالای سرما و بازم گفت که بچه ای برو گردو بازی کن بچه ...

کاش ميشد يه کارد برداشت و همچين فرو کرد توی جيگرم تا همه اون دردايی که توی اين گره خونی و ماهيچه ای گير زده يه دفه بريزه بيرون و آزاد بشه همه چی ...

يه درد ازار دهنده همه وجود آدم رو که می گيره ديگه راه نفس آدم مسدود ميشه و نفس کشيدن برای آدم سخت ميشه ايننجاست که آرزو می کنی کاش مرده بودی و نبودی ...

حالا يه وقتی که سر حال بودم سر فرصت ميام و ابديت می کنم اين وبلاگ رو .

فعلا يا علی مدد

تنهاي بي نشان

چهارشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٤

سفر نامه (اروندکنار) والفجر ۸ ...

به نام خدا

به اروند که رسيديم کنار ان رود خروشان بی اختيار ياد بچه های با صفای

بهشت خدا روی زمين افتادم .

هر کسی نقلی و قولی ...

اما من بی اختيار ياد اون سفر ملکوتی به اسايشگاه شهدای زنده و بهشت

زمینی ها افتادم ...

ياد آن بسيجی عاشقی که وقتی ما رو ديد از ته سالن استراحتگاه دويد و

اومد و خودش رو معرفی کرد خيلی نظامی و دقيق و درصد جانبازيش رو

گفت و بعد گفت من برادر شهيد اعزامی از گيلان و شروع کرد محل شهادت

برادرش رو گفت و بعد هم نقل محل شهادت و ... که محل شهادت برادرش و

محل جانبازی خودش هم اروند خروشان بود ...

نمی دونم چه حالی ميشيد اگه چند دقيقه بين اون خاکهای بين راه اروند تا

ساحل اروند با پای برهنه از بين صدا های انفجارات و يا اوری خاطرات بگذريد و

بعد به جايی برسيد که جانبازی از بچه های شمال و از بچه های غواص رو

ببينيد که برای خانواده شهدا نقل خاطره می کنه و با صدايی بغض الود به

خانواده شهدا ميگه شما بچه ها تون تو دامنتون به دنيا اومد و خندان بوديد و

من اينجا همين جايی که ايستادم  سر بچه ها تون تو دامنم بوده و بچه شما

جون داده و گريان بودم و امروز تو شهر ها آرمان شهدا تو دامنم دست و پا

می زنند و بهت زده ام از اين همه بی غيرتی ...

راستی رفقا بحث قبل ما درباره چی بود ؟ !!!

در باره نقشها و وظايف ...؟!!!

اين بنده خدا چه نقشی می تونه داشته باشه ؟!!!

همين پاسداری رو ميگم که مثل بعضی از موجودات نا شناخته نسلشون در

حال انقراضه ؟!!!

کمی جلوتر سالن سينما بود و فيلم تفحص و شب عمليات والفجر ۸ در حال

پخش ...

نوای نوحه علی اکبر روی تصوير جوانان هم سن و سال علی اکبر اونم با

لباس غواصی عجب غوغايی تو دل ادم به پا می کنه ...

خيلی عجيبه آدم با قد رعنا بره ميدون و بعد از سالهای سال استخونهاش رو 

بر گردونند ؟ عجيب نيست ؟!!!

راستی به اين شهر شهر نخلهای بی سر می گفتند ... اين نخلها اين اسم و

شرفشون رو از بسيجی های بی سر گرفته بودند و شرافت نخلهای بی سر

به بار غيرتشون بود و استواريشون ...

کاش بوديد و می ديديد ...

اينجا بود که به قول شاعر :

آنکس که هوس سوختن ما می کرد     کاش می امد و از دور تماشا می کرد

وقتی به حاشيه اروند رسيديم با خودم می گفتم کاش ميشد از بهشت خدا

دست يکی از بچه های اين منطقه رو می اوريدم تا برامون نقل خاطره کنه ...

نه اصلا اون جانباز رو که سوت بلبلی ميزد تو آسايشگاه رو می اورديم و فقط

ازش می خواستيم برامون سوت بلبلی بزنه ...

رفقا بايد بريد سعادت عافيت آباد پول پرست های ايران و تهران و سعادت آباد

خوبای خدا و بشنويد اين سوت بلبلی اون جانباز سر افراز رو که وقتی سوت

بلبلی ميزد انگار همه عالم مرثيه خوان غمهای دلش ميشدند ...

يا اون جانباز مداح رو از قم که وقتی شروع ميکرد از کربلا می خوند آدم ديگه

دلش نمی خواست  اين حال تموم بشه و می خواست تا اخر عالم بخونه ...

يا منصوری ... همون جانبازی که وقتی می گفت ان شا الله اقا بياد اشکش

سرازير ميشد و انگار خلاصه غمهای عالم رو گونه هاش روان شده بود ...

وقتی می گفت ان شا الله آقا بياد انگار که آقا هم با هاش آمين می گفت ...

کاش ميشد يکی از اينا ما رو تو حاشيه اروند کمک می کردند تا بهتر و بيشتر

بفهميم که به چه کسايی مديونيم و به کی بدهکار و از کی طلبکار ...

به حاشيه اروند که ميرسی انگار تجسم اون برادری که شب عمليات برای لو

نرفتن عمليات برادرش رو که موج انفجار موجب شده بود که فرياد بزنه و

برای لو نرفتن عمليات برادر هم خون و هم خانوادش سرش رو زير اب کرده

بود تا موجب لو رفتن عمليات نشه و بچه ها تکه و پاره نشن مبينی و انگار

هنوز فرياد اون برادر و اشک اين برادر رو از زير آب احساس می کنی ....

وقتی که اروند رو می بينم و به تماشا می شينم ياد اون طلبه بسيجی ۱۳

ساله ای می افتم که ۶۰ بار از اين رود خروشان رد شده و اين رود پرخروش

رو شرمنده کرده ...

و ياد خدا...

و ياد تو فاطمه ...

و ياد تو حسين ...

و ياد تو عباس ...

و ياد تو زينب ...

راستی رفقا ما که هستيم و چه می کنيم و چه کاره ايم ؟!!!

عافيت آبادمان سعادت آباد است يا سعادت آبادمان آفيت آباد ؟!!!

راستی رفقا سعادت آباد کجاست ؟!!!

پس اينجا کجاست ؟!!!

بی اختيار ياد اين جمله می افتم :

سخت گمناميد اما ای شقايق سيرتان      کيسه ميدوزند با نام شما شيادها 

تنهاي بي نشان

دوشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸۳

مديريت بحران...

به نام خدا

دوستان سلام

اين بار اتفاقاتی افتاد که بد نديدم در ادامه بحث فرهنگ عاشورايی و داستان سر گشتگی بهش بپردازيم .

از وقتی که اين عکسها و نوشته ها رو تو وبلاگ گذاشتم در باره اين جانباز سر افراز حدود ۱۲ يا ۱۳ نفر بهم ميل زدند و يا تو فضای مسنجر و چت ازم خواستند که ادرس اين بنده خدا رو بهشون بدم و يا براشون پيداش کنم . تا بتونن بهش کمک کنند .

تا وقتی که اين عکسا رو بهشون نشون نداده بودم ميخواستند به اين بنده خدا کمک کنندتا اينکه با نشون دادن اين عکسا بهشون فهموندم که مشکل اينا با اين چيزا حل نميشه و بايد ما رو فرهنگ جامعه و مديرانمون کار کنيم و اونها رو متحول کنيم تا با تحت فشار قرار دادن اونها و فرهنگ سازی شايد بتونيم وجدان خواب و يا مرده بعضی از اونها رو بيدار کنيم يا زنده تا به جای طراحی خودروی سرير برای رفاه آقا زاده هابه فکر اين شهدای زنده و تنها ذخاير انقلاب بيفتند و به مشکلات اينا برسند .

(جناب آقای رئيس اين خانه در نياوران نيست حتی تر محله شما هم زندگی نميکنه اصلا شما ايشون رو نديدين چون چشم ديدن اينها رو نداريد و در اتاقتون روی اين بنده خدا و امسال ايشون بسته است و الا اوضاعشان اين نبود. )

 اشتباه نکنيد اينا عکسهای خونه اون بنده خدا نيست که تو پست قبلی بهش پرداختيم خونه يکی ديگه از سردارای سپاه اسلامه که هم جانباز اعصاب و روانه و هم اينکه جانباز شيميايی .

می دونيد بزرگترين در خواست و ارزوی اين جانباز چيه ؟!!

بزرگترين ارزوی اين بنده خدا که اسمش شهيد زنده محمد جو گندميه اينه که ببرنش يه آسايشگاه که وقتی موج انفجار اذيتش ميکنه به خانوادش زار نرسونه و شرمندشون نشه .

راستی رفقا تو مراسم شهادت اين بنده خدا اگه شهيد بشه چطوری سينه ميزنيم ؟

 اصلا رومون ميشه بريم ؟!!!

راستی دوستان چرا ما مديران بحرانيم ؟!!!

چرا يارای جنگيم و دفاع ؟!!!

چرا هيچوقت کاری نمی کنيم که قبل از اينکه دشمن خاکريزهای اعتقادی مون رو بگيره  ما بهش تک بزنيم و نذاريم اصلا فکر نزديک شدن رو به خودش بده ؟!!!

اين روزا تو فضای نت و بيرون نت ميشنويم که ميدون محسنی تهران شب شام غريبان آقامون خبرايی بوده . اره درست حدس ميزنيد ميدون ميدون نفس بوده با نام خدا و دين و امام حسين .

هميشه اينطوری نيست که يه رئيس اداره که به جانبازا خيانت می کنه و حقشون رو بهشون نميده و بهشون کمک نمی کنه به اسم شهدا و جانبازا خيانت کنه و پشت ميز بشينه با اسم امام حسين و بعدم راه کفر رو بره .

گاهی يه دانشجو . يه طلبه . يه کاسب . يه بقال . يه نقاش . يه نظامی . يه بسيجی . هم ميتونه تو لباس خدا راه کفر رو بره . اين بارم اينطوزری شده . ولی چرا ما بايد امروز به فکر دفاع باشيم و تحصن و بر گزاری مراسم دعا تو محل گناه ؟!!!

نوشدارو بعد بعد کف و سوت کوفيان ؟!!!

چرا ما بر عليه خودمون راهپيمايی نمی کنيم ؟!!

چرا تحصن نمی کنيم ؟!!!

چرا فرهنگ سازی نمی کنيم ؟!!!

چرا قبل از هر نوع حرکتی اونو تو نطفه خفه نمی کنيم ؟!!!

اشتباه نکنيد من منظورم با زور نيست با تدبيره !!!

آقا بارها و بارها فرمودند که اگر جايی يا مکانی عده ای به نيت گناه حضور پيدا می کنند شما ميدون رو خالی نکنيد . اگه اون شب بچه های حزب الله به همون حجمی که اونها بودند حضور داشتند کفر جرات بروز پيدا می کرد ؟!!!

نميدونم شايد نه . به هر حال بازم دست اونايی که ميرن و دفاع می کنند از ارزشها درد نکنه ولی رفقا بيايد بعد از اين قرار عليه خودمون راهپيمايی کنيم و برای انقلابمون برنامه ريزی کنيم و نوشدارو بعد مرگ سهراب نباشيم .

آدرس و محل تو اين اطلا عيه هست .

بعد از اين جلسه عزاداري يه قرار راهپيمايی عليه خودمون و کم کاری خودمون بذاريم و خودمون رو محکوم کنيم ان شا الله . 

تنهاي بي نشان

جمعه ۱٤ اسفند ،۱۳۸۳

کجايند مردان بی ادعا ...

به نام خداي مجاهدان دلير اسلام

 

 

سلام دوستان

 

نميدونم اصلا سئوال منو بهش فکر کرديد يا نه ؟!!!

 

بالاخره با حسين مي مونديد يا ميرفتيد ؟!!!

 

من که جواب سئوال رو بلد بودم و با افتخار به آقاي گزارشگر گفتم من

 

با حسين ميموندم  چون مثالم مثل اون دانش آموزي بود که تو طول

 

سال برگه سئوالات پايان ترم رو هزار بار آقاي دبير سر کلاس حل کرده

 

بود . برا همين هم با نمونه سئوال آشنا بودم و هم با جوابش .

 

راستي اگه يه دفه بزنه و روز امتحان برگه سئوالات رو عوض کنند و

 

سئوالا تکراري نباشه و بگن تو اسمت محمد جو گندمی هست و بحث

 

موندن با حسين زمان باشه و رفتن پيش يزيد زمان چي؟

 

موندنيم يا رفتني ؟!!!

 

حسينمون رو چند می فروشيم ؟!!!

 

حالا چجوري حسين زمان رو تشخيص ميدم ؟!!!

 

چند روز پيش تو تلويزيون جمهوري اسلامي به نظرم تو خبر 30/20

 

بود که يه گزارشگر اونم از نوع محترمش رفته بود خدمت سردار

 

باقر زاده مسئول محترم کميته حفظ اثار و ارزشهاي دفاع مقدس و از

 

ايشون يه سئوال پرسيد . براي من خيلي جالب بود که با لاخره يه

 

روزي به جوابش برسم تا اينکه امشب به همت صاحب وبلاگ يه نسل

 

سومي تونستم جواب سئوالم رو بگيرم .

 

سئوال اون گزارشگر اين بود : سردار چرا سرداران دفاع مقدس براي

 

جوانهاي ما الگو نيستند و امکان الگو پذيري از اونها بسيار کمه و

 

شايد گاهي محال . فکر نمي کنيد در معرفي اونا اشتباه کرديد ؟!

 

يا اينکه نتونستيم براي نسل جوون الگوي خوبي اونا رو مطرح کنيم و

 

استوره سازي کرديم عوض الگوسازی؟!!!

 

سردار لطف کردند و به نوبه خودشون جواب اون گزارشگر رو دادند و

 

از زحمات دوستان تلويزيون و رسانه ها تشکر کردند و بخشي از اين

 

کمبودها و کاستي ها رو به اين ارگانها وابسته دونستند و به عدم

 

فرهنگ سازي رسانه ها .

 

تا اينکه امشب به جواب سئوال گزارشگر رسيدم اونم تو سايت خبر

 

گزاري مهر.

 

راستي رفقا نظر شما چيه ؟!!!

 

چرا سرداراي جنگ الگوهاي خوبي براي جوانها نيستند ؟!!

 

چرا نمي تونند جوونها از اونها الگو بگيرند ؟!!

 

وقتي که اين عکس رو ديدم :

                                              

 

اولين چيزي که تو ذهنم اومد اين بود که اين بود که کدوم يکي از

 

جوونهاي ما که منظور اون اقای گزارشگر محترم بود حاظر ميشن تو

 

يه همچين خونه اي زندگي کنند که اين سردار داره زندگي ميکنه؟!!!

 

کدوم جووني رو بدنش همچين زخمي داره که اين سردار ؟

 

 

کدوم جووني تو همچين رختخوابي ميخوابه که اين سردار خوابيده ؟!!!

 

 

کدوم جووني تمام بدنش اينجوري پاره پاره از درد و رنجه که بدن اين

 

سرداره ؟!!!

 

کدوم جووني مثل ياراي حسين زمان و ياران روح الله با وجود اين همه

 

زخم رو بدنشون و اين همه درد و رنج و زحمت بازم اگه تکه تکشون

 

کنند هر تکه از بدنشون ميگه انقلاب و اسلام و ولايت ؟!!!

 

کي حاظره نون خشک بخوره  بگه حسين ؟!!!

 

کي حاظره 25 سال تو بستر باشه وباشه و با اين زخمها بازم بگه

 

حسين ؟!!!

 

 

نکنه بازم ما ؟!!!

 

 

کدوم جوني مي تونه اين همه بي مهري رو تحمل کنه و بازم به ارزشها

 

وفادار بمونه ؟!!!

 

اصلا يه سئوال : کدوم يکي از جوونهاي امروزي مي تونند از اين خانم

 

الگو بگيرند و با وجود اين همه درد ورنج به همسرشون وفادار

 

 

 

 

به قول بعضي ها :آره عزيز دل برادر !!!

 

اينجا بود که فهميدم ...

 

الگو هاي انقلابي دست نيافتني اند و اصلا قابل درک نيستند.

 

راستي مسئول رسيدگي به امور اين سرداراي غيرتمند تو اين مملکت

 

چه کسايي هستند ؟!!

 

شايد سازمان بهشت زهراي تهران البته بعد از شهادت !!!

 

يا شايدم اداره قند و شکر ؟!!

 

تو اين فکرا بودم که يکي از دوستام بهم گفت نه بابا عزيز اينا اگه

 

کارشون متولي داشت که مثل خيلي ها بايد الگو مي بودند و فهميدم

 

ارزش يک جانباز در جامعه ما از فوتباليستها کمتره گاهي در نظر

 

بعضي ها و شهيد وقتي شهيده که زير خاک باشه و آزارش به دنياي

 

کسي نرسه  ...

 

واينجا بود که معني اينگونه سوختن رو فهميدم ...

 

وبازاينجا بود که ياد اين جمله افتادم که :

 

 

کجايند مردان بي ادعا ؟!!!

 

 

 

تنهاي بي نشان

سه‌شنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸۳

خانقاه عرفان ...

بسم المعشوق

  

دوستان عزيز منو ببخشيد از اينکه بهتون قول داده بودم که اين وبلاگ

 

تو تاريخهايي که وعده کرده بوديم آبديت ميشه ولي نشد . شرمنده گاهي

 

بغض گلو گير آدم ميشه و اشک راه بينايي رو سد مي کنه و بعد اونوقته که قلم آدم هم زمين گير ميشه .

 

 قلم ما هم يه مدت زمين گير شده بود خلاصه به بزرگي خودتون ببخشيد .

 

يه بار ديگه يادم اومد و باز آموزي شد برام که :

 

 هر چه دلم خواست نه ان ميشود     هر چه خدا خواست همان ميشود

 

 

نمي دونم بهتره بحثمون رو ادامه بديم يا مبحث جديدي روشروع کنيم و

 

راجع بهش صحبت و بحث کنيم ؟؟!

 

نميدونم... .

 

واقعا نميدونم... .

 

 موندم که چي کار کنم... .

 

شما بگيد من هم همون کار رو مي کنم... .

 

 

اما امروز...

 

داشتم راجع به شهيد مظلوم دکتر بهشتي و حرفای ايشون فکر         

 

مي کردم . چقدر زيبا بود اين مضمونی که فرمودند آن شهيد بزرگوار

 

که :

                                                     

 

به عرفا بگوييد عرفان يک خانقاه دارد و آنهم در بازي دراز است

 

 

 

شايد بعضي از دوستان ندونند که بازي دراز کجاست يا چه خبر بوده .!

 

خوب ديگه ... ما نسل سومي هستيم . چي کار ميشه کرد شايد گاهي

 

يادمون بره خاطرات نسل اول و دوم رو و گاهي مردونگي ها شون رو .

 

يادمه قبلا از حماسه سازي و روضه سازي حرف ميزديم و بحث   

 

مي کرديم  بازي دراز اسم يه منطقه است تو غرب کشور که محل

 

حماسه سازي و روضه سازي خيلي از مرداي مرد کشور اسلامي

 

ماست... .

 

                                                              

 

گاهي وقتي حرف از حماسه سازي و روضه سازي ميشه ما ذهنمون به

 

غلط به سمت اين ميره که بايد تو روضه خوني هامون کلمات قشنگ تر

 

به کار ببريم و يا اينکه نوع داستان رو عوض کنيم .

 

اهل بيت رو ذليل کنيم تا اشک ديگران رو در بياريم .

 

مثلا بگيم : دلها بسوزه براي فلان امام و .....

 

در حالي که عالم و ادم بايد دلشون به حال جهل ما بسوزه ...

 

يه روزي يکي از دوستان مي شگفت وقتي مقام معظم رهبري نداي هل

 

من ناصر سر دادند و فرمودند براي جنبش نرم افزاري کار کنيد يه عده

 

رفتند و يه سي دي نرم افزاري توليد کردند و به حضرت آقا دادند و به

 

نظر و قول خودشون جنبش نرم افزاري رو راه انداخته بودند واين

 

جنبش رو به ثمر نشونده بودند .

 

غافل از اينکه اي دل غافل ما هم تو امتحان رد شديم ....

 

خيلي مصيبته آآآآآآآ ...

 

امروز بايد جلسه بگيريم و اين جهل خودمون رو به جاي جهل دار و

 

دسته معويه بذاريد و براي مردم بخونيم اين روضه رو تا مردم اگه

 

فهميدند زار زار گريه کنند و اشک بريزند و گاهي دسته دسته از غم اين

 

بي هنري و کم خردي ما بميرند ... .

 

تو ايام دهه اول محرم يه خبر نگار از من مي پرسيد اگه تو تو زمان اقا

 

بودي چي کار مي کردي ؟ !!! مي موندي با امام يا ميرفتي با معاويه و

 

يزيد؟!!!

 

سئوال خوبيه رفقا نه ؟!!!.

 

اصلا شما به اين سئوال جواب بدين تا دفه بعدي راجع به همين موضوع

 

بحث کنيم . البته اگه عمري بود و خدا تو فيق دادديگه داره اين پست

 

زياد ميشه و. بعد گلايه مي کنيد که ما نتونستيم بخونيم نظر بديم پس تا

 

دفعه بعد بسه.

 

 

 منتظر پست بعدی باشيد ان شا الله ...

تنهاي بي نشان

یکشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸۳

داستان سر گشتگی ...قسمت دوم
تنهاي بي نشان

جمعه ٢۳ بهمن ،۱۳۸۳

داستان سرگشتگی ...قسمت اول
تنهاي بي نشان

پنجشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸۳

حضرت تنهايی ...

بسم المعشوق

 

غم ميرسد و آقا اما تو نمی آيی ...

من منتظرت هستم ای حضرت تنهايي...

تنهاي بي نشان

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خلوت نوشته هاي قبلي


مهموناي حضرت تنهايي عجل الله تعالي فرجه الشريف


پخش مستقيم برنامه هاي هيئت فاطميه اسلامشهر


نواي تنهايي


وبلاگهاي ارزشي


رقص اعتقاد

عين شين قاف

خدا.چت.مذهب

شيعه

اشک يخي

خادم الشهدا

زخم آسمان

مجنون ولايت

تروريسم مقدس

شهد شهادت

دلنوا

عرفه

عطر نماز

محب فاطمه

دولت عاشقي

فتح خون

ايليا

سايتهاي خبري سياسي اجتماعي


سايت خبري بازتاب
واحد مرکزي خبر
خبر گزاري فارس
خبرگزاري مهر
ايرنا
ايسنا
همشهري
مردمسالاري
بانک اطلاعات املاک
بانک اطلاعات تجهيزات صنعتي
شرکت سهامي فرش ايران
بانک ملي ايران

سايتهاي ارزشمندفرهنگي


شهيد مطهري

حوزه

غدير

تبيان

نشريه موازي

آئينه

موعود

شبکه امام مهدي عج